نیمه شبانه

خرید بک لینک
بعضی وقتا از اینکه سی سال با مامان زندگی کردم و هنوز هیچی ازش نمیدونم حیرت زده میشم

تقریبا هرچی به نامش کردیم رو میخواد بفروشه

هر روز یه سیبیل میاد با ماشین بابا میره دور میزنه که ببینه خوبه یا نه واسه خرید

قیمت خون باباشو گذاشته و هرکی میاد میگه چه خبره مگه !

از نگاه خریدارانه اشون بدم میاد

از اینکه ماشین عزیزه دل بابا رو که مثل تاج سرش ازش نگهداری میکرد سوار میشن و لگد به لاستیکاش میزنن بدم میاد

از این حس فروشنده مامی که چک و چونه میزنه رو چیزای بابا بدم میاد

من نمی فهمم اینایی که می بینن مادرشون با یکی دیگه ازدواج میکنه چطور زندگی شونو میگذرونن

من حتی نمی تونم ببینم یه مهمون اومده و میخواد بره تو اتاق بابا رو مبلش بشینه

از دیدن لباسای بابا که مامی داده به فک و فامیلش تو تنشون بدم میاد

از اینکه پسرخالم اومده خونمون و کفشای بابا دم در بود قلبم ریخت

نمی تونم توصیف کنم حسم رو

ولی یه آن فکر کردم بابا اومده و کفشاش دم در

می گن زمان آرامش میده

چرا نمیده !

بعضی روزا بیدار میشم و به خودم میگم دیگه اینجا نمی مونم

میرم واسه خودم یه زندگی جدید راه می ندازم

اما دخترک درونم میاد زیر گوشم میگه اینجا خونه پدری توست

هنوز تک تک این گلها ذره ذره این خونه بوی بابا رو میده

البته میدونم که همه این حسا بخاطر این یک هفته لعنتی و این هورمون های زنونه لعنتی تر تشدید میشه

اما از دست خودم خسته شدم

نمی دونم کی درست میشم

نمیدونم چرا نمی تونم تعادل رو به زندگیم برگردونم

همیشه همه جا یه بخشی از وجودم خالیه

تقرببا 80% مهمونی های فامیل رو نمی تونم برم

از دیدن دوستای بابا که هم سن و سالش بودن

همه اونایی که همیشه با بابا بودن

همه اشون صحیح و سالم می گن و می خندن و دارن زندگی شونو میکنن

و فقط بابای من این بینشون نیست

فقط اون اضافی بوده انگار

همه روز مشغولم

صبح ها از 7 سرکارم و شبها ده شب میرسم

خونه

ساعت 5 از کارخونه سه روز در هفته میرم کلاس زبان و سه روز تدریس دانشگاه

بعدش میرم می دووم یا استخر

یه جوری که شل و شهید برسم خونه و سرمو بزارم بخوابم

اما همون 5 دقیقه ای که سرمو میزارم روی بالشت تا خوابم ببره

همه روزمو به گه می کشه

منتظرم این روزا تموم بشه

دو ساله منتظرم

کاش بابا بیاد بیدارم کنه و بگه پاشو بابا جان خواب موندی دیرت شده

می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ......

ما را در سایت می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نیمه,شبانه, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:23

صفحه بندی