انگار هر کلمه اش با یه دنیا درد و ترس از دهنش بیرون می پرید
لباس فرمش براش تنگ شده بود و منو یاد گالونی تو کارتون بچه های مدرسه والپ مینداخت
از کارگرهای خط تولید بود ...
صداش مثه کسی بود که 4 طبقه رو از پله بالا اومده
بریده بریده و منقطع
: می گن گوه خوردی
اما تنها بودم ؛ به دلم نشست ؛ دیوار پشتم شد
ولی فکر نکنین گولم زده و اغفالم کرده !
نه خیلی مردی و معرفت برام خرج کرد
سه ماه بود ظرفا رو توی حیاط می شستم بخاطر اینکه ظرفشویی بند اومده بود
اومد تو یه نصف روز درستش کرد !
در حیاط بسته نمیشد پشتش سنگ میزاشتم و تخته بلند ! شبا از ترس که کسی نیاد تو خوابم نمی برد
با رفیقش اومد درست ش کرد و کابل کشی کرد تو اتاق که از همون جا در وا بشه !
منو برد شهرستان سرخاک اقام ! یه سال بود نتونسته بودم برم
همین معرفت و مردیش منو رام خودش کرد
و اگرنه من کجا و این کارا کجا
5 ساله جدا شدم یکی از من قدم کج ندیده
الانم مدتش تموم شده دیگه نمیخواد تمدید کنه ! منم که با این وضعیت
هم بیگار شدم هم بی زندگی !
اما ازش دلگیر نیستم ! همیشه ام دعاش میکنم
فکر میکردم در یه همچین مواقعی قاعدتا از اون آدم بدم میاد
اما درموندگی صداش و له شدگی که توی نشستنش بود باعث میشد تنها حسی که داشته باشم ترحم باشه
یه زن تنهای میان سال با بچه ای که از همسر معتاد قبلی ش داشته !
تنهایی و نیازش به همدم وهمراه باعث شده بود که بایکی از کارگرای انبار رابطه برقرار کنه !
و حالا که زن اون آقا اومده پته هردوشو رو به فجیع ترین وضع ممکن روی آب ریخته
حراست هردوشونو بیکار گرده
از نظر خیلی ها حقشون بود !
علط کردن که زیرآبی رفتن
نوش جونشون
اما
دخترک درونم زن درمونده و از همه جا رونده ای رو میدید که زیر بار فشار زندگی داشت نفس های آخرش رو می کشید
یه پولی بزای نذری گذاشته بودم کنار ! بهش دادم
و براش تو خونه یکی از آشناهام به عنوان پرستار سالمند کار پیدا کردم
این همه کاری بود که از دستم بر می اومد براش
اما می دونم درد بی درمونشو نه من که هیچ کسه دیگه ای هم نمی تونست درمان کنه
بی پناهی
می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ......ما را در سایت می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 67