نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ... بختم گر یار شود ؛ رختم از اینجا ببرد

خرید بک لینک

یکی از آشناهای قدیمی که توی سیمنار های کاری می دیدمش بهم پیشنهاد کاری داد

انگار جذب ش کردم تغییری رو که می خواستم

خیلی وقت بود که به این فکر میکردم که شغلم توی این سازمان دیگه جای پیشرفت برام نداره

و من بدون پیشرفت چه تو حوزه کاری و چه توسعه شخصی ؛ نمی تونم زندگی کنم

انتظارم از خودم بیشتر از ین حرفاس !

شغل پیشنهادی ش تقریبا تو حوزه کاری خودم و رشته تحصیلی الانمه

با این تفاوت که حقوق بالاتری داره ؛ محل کارش شهرک صنعتی نیس و داخل شهره و مثه الان لازم نیس صبحا یه ساعت تو راه باشم و عصرها هم همین طور

از همه مهمتر جای پیشرفت داره !

دارم روش فکر میکنم به صورت جدی

از یه طرف دلم برای همه زحمت هایی که اینجا کشیدم می سوزه چون تازه شده همون چیزی که میخواستم

همیشه راه اندازی و استارت زدن سخته و من از قسمت سخت ش گذشتم و الان کارا افتاده رو غلطک

نمی دونم کار درست چیه ؟ بمونم یا برم !!!

اما می دونم جایی که الان هستم هم چیزی که میخوام نیس

البته تحویل دادن کارم همین جا هم خودش یه ماهی زمان می بره

باید یه شب بشینم روی یه کاغذ مزایا و معایب هر دو گزینه رو بنویسم تا بتونم تصمیم درست رو بگیرم

باشد که رستگار شویم .

بعدا اضافه کرد :

سفر

دلم سفر میخواد

می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ......

ما را در سایت می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 1:15

صفحه بندی