آقای صافکار

خرید بک لینک

یه خنگولی مالید به در ماشین

جزیی بود اما میخواست منو مقصر جلوه بده و 50 تومن بده و بره

زنگ زدم پلیس و اومد گفت اون مقصره و من برم درست کنم ماشین رو و فاکتور بدم به اون آقای که پرداخت کنه

مدارکشو داد به من

از همکارا پرس و جو کردم و یه صافکار که کارش خوب باشه و خوش قول باشه بهم معرفی کردن

آقای مودب و تر تمیز با ته لهجه شیرین اصفهانی

روی قبض شماره تماسم رو نوشت و فرداش زنگ زد که بیا ماشین رو ببر

کارش خوب بود و تمام خط و خوط های دیگه ماشین رو هم گرفته بود

دامبو شسته شده و برق انداخته و خشگیری شده تحویلم شد

اما قیمتی که بهم گفت خیلی بالاتر از حد معمول بود

می دونست و می دونستم

اما حوصله کل کل کردن با صافکار جماعت رو نداشتم واسه همین کارت کشیدم و گفتم ممنون

می دونستم که مقصر تصادف این مبلغ رو قبول نحواهد کرد حتی همون بخشی که سهم خسارت تصادف اون شده

اما ظاهر تمیز دامبو راضیم کرده بود طفلی یه سال جوون شد

چند روز بعد

به تلگرامم پیام داد

تبریک تولد امام ...

تبریک روز چی چی

تبریک سالگرد ختنه فلان امام زاده

تبریک چسبیدن آسمون به زمین

تبریک قمر در عقرب شدن فلان روز

تبریک برنده شدن تیم فوتبال

تبریک دق مرگ شدن فلانی

تبریک زاییدن سگ همسایه

میدیدم و جواب نمیدادم

یه شب واسم نوشت کاش سین نمیخورد کاش بلاک می کردین منو

این بی تفاوتی آزار دهنده اس

راست میگفت مامانی ...

کسی که به ما نریده بود

کلاغ کون دریده بود

جواب ندادم

اما از اونجایی که دنیا خیلی کوچیکه و واقعا در دهکده جهانی زندگی می کنیم

جشن تولد دوستم در باغ پدر بزرگش دعوت شدم

کنار استخر که نور افکن ها باعث شده بودن مثل مروارید بدرخشه با چند تا از بروبچ دیگه داشتیم راجع به حامله شدن یکی تو عقد حرف می زدیم

از اون حرفای خاله زنکی که میگی و می خندی بعدش خودتو نیشگون میگیری و می گی خدا به دور سر ما نیاد

با سر و صدا همراه کیک خوشگل که هدیه اش بود به خواهرزاده اش اومد تو

همه رو صدا زدن بیاین میخوایم کیک ببریم و هدیه ها رو باز کنیم

نشناختمش

کی گفته بود خونه به اثاث و آدم به لباس ؟!

طلا بگیریم فک و چونه اشو

اون آقای صافکار با لباس سرهمی کار و ته ریش و موهای رقصان در باد کجا

این آقا با تیپ شیک اسپرت

کت تک و شلوار کتان و پیراهن مارک دار و کفاشای کالج

و بوی عطر مدهوش کننده راش گوچی کجا

اما دست ها همون دست ها بود

کار کرده و زحمت کشیده

یه لحظه نگاهمون تو صورت هم ثابت شد

دوستم معرفی کرد ایشون دایی جون دوست داشتنی من و ایشونم ...

خندید

خانم .... با شاسی بلند پرخط و خش

بعدش توضیح داد که مشتری اش بودم

بقیه شب به خندیدن و رقصیدن و شام خوردن گذشت

همه بروبچ رو جمع کرده بود دور هم حتی اونایی که چندسال بود ندیده بودیم همو

خوش گذشت

نصفه شب وقتی خسته و کلافه از کفاشای نوک تیز لعنتی می خزیدم زیر پتو

دخترک درونم گفت همه ادعاهای روشن فکرانه اتو بریز و سیفون رو بکش

تو هم مثل بقیه همون قدر ظاهر بین و سطحی فکر میکنی

اگه اول به جای صافکاری اونو تو مهمونی امشب دیده بودی بازم نظرت همین بود ؟!

من از اون آدم هیچی جز جایگاه اجتماعی ش ندیده بودم

صدای دینگ دینگ تلگرام اومد

چند تا از عکسای دسته جمعی رو واسم فرستاده بود

یه عکس تکی از خودمو وقتی حواسم نبوده و سرم رو به ستون تاک انگور تکیه داده بودم و زل زده بودم به ماه

برام فرستاد

زیرش نوشته بود من جای شما بودم قاب می گرفتم و میزاشتمش روی میزم

اعتراف میکنم که باعث شد لبخند بزنم

اما باعث نشد جواب بدم بهش

آقای صافکار رو هل دادم ته ذهنم

باید فردا صبح ساعت 5.30 بیدار بشم و آماده بشم و بزنم به جاده که ساعت 7 صبح پشت میزم باشم تو کارخونه

می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ......

ما را در سایت می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ... دنبال می‌کنید

برچسب: آقای,صافکار, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:02

صفحه بندی