می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ...

متن مرتبط با «آموختم که وابسته نباید شد» در سایت می گذرد بر من . روزگاری به نام عمر ... نوشته شده است

دلم یه ذره شده واستون

  • نیلوبلاگ

    سلام بچه هاxa0خوبینxa0 این مدت وبلاگم مشکل پیدا کرد که بلاخره با عوض شدن قالب حل شد این قالبی که الان گذاشتم یه کمی بی ریخته ولی تا پیدا کردن قالب خوب کارمو راه میندازهxa0 شما ها چطورین ؟ خوبینxa0 این مدت نبودم در چه حالی بودینxa0 با اجازتون سفر کوتاه رفتم و برگشتم و کلی خوش گذروندمxa0 میخوام گوشی جدید بخرم اگه...

    ادامه مطلب
  • نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ... بختم گر یار شود ؛ رختم از اینجا ببرد

  • نیلوبلاگ

    xa0 یکی از آشناهای قدیمی که توی سیمنار های کاری می دیدمش بهم پیشنهاد کاری دادxa0انگار جذب ش کردم تغییری رو که می خواستمxa0 خیلی وقت بود که به این فکر میکردم که شغلم توی این سازمان دیگه جای پیشرفت برام ندارهxa0 و من بدون پیشرفت چه تو حوزه کاری و چه توسعه شخصی ؛ نمی تونم زندگی کنمxa0 انتظارم از خودم بیشتر از ین...

    ادامه مطلب
  • آموختم

  • نیلوبلاگ

    آموختمتلافی کردن از انرژی خودم می کاهد. گاهی از زیاد نزدیک شدن فراموش می شوی. آموختمتا با کفش کسی راه نرفتم راه رفتنش را قضاوت نکنم. گاهی برای بودن باید محو شد. دوست خوب پادشاه بی تاج و تختیست که بر دل حکومت میکند. از کم بودن نترسم اگر کم باشم شاید ولم کنن ولی زیاد که باشم حیفم میکنن.برای شناخت آدمها یکبار بر خلاف میلشان عمل کنم. xa0...

    ادامه مطلب
  • و زمینی که قسم خورد شکستت بدهد ... و زمان چَنبره زد کار به دستت بدهد

  • نیلوبلاگ

    موقع حرف زدن دستاش می لرزیدxa0 انگار هر کلمه اش با یه دنیا درد و ترس از دهنش بیرون می پریدxa0 لباس فرمش براش تنگ شده بود و منو یاد گالونی تو کارتون بچه های مدرسه والپ مینداخت از کارگرهای خط تولید بود ... صداش مثه کسی بود که 4 طبقه رو از پله بالا اومده بریده بریده و منقطع xa0: می گن گوه خوردی اما xa0تنها بودم ؛ به دلم نشست ؛ دیوار پشتم شدxa0 ولی فکر نکنین گولم زده و اغفالم کرده ! نه خیلی مردی و معرفت برام خرج کردxa0 سه ماه بود ظرفا رو توی حیاط می شستم بخاطر اینکه ظرفشویی بند اومده بودxa0 اومد تو...

    ادامه مطلب